هزاران حرف نگفته





هزاران حرف نگفته
سلام به تمامي كساني كه وارد اين وبلاگ مي شن مي خوام ميون اين همه وبلاگ نو باشم از اين به بعد شما موضوع مي دين من مي نويسم از كسي هم كه موضوع رو مطرح كرده تشكر مي شه پس معطل چي هستيد بسم الله....
صفحه اصلي  |  آرشيو مطالب  | تماس با ما



دلنوشت هاي ماندني


صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
افزودن به علاقه مندي ها
صفحه خانگي
 



موضوعي ثبت نشده است



مهر ۱۳۸۸
شهريور ۱۳۸۸
مرداد ۱۳۸۸
تير ۱۳۸۸



natali
سرزمين من
نمي خوام بزرگ شم
شيوا جون
زير بارون عاشق شويم!!
كسب در آمد آسان
بازاريابان حرفه اي ايران زمين » منتظرحضورگرم شماست
مطالب قابل عرض
اهنگ ايراني
فروشگاه ايران مارك سنتر


 

 

 


هر بار كه‌ مي‌روي، رسيده‌اي‌

پشتش‌ سنگين‌ بود و جاده‌هاي‌ دنيا طولاني

مي‌دانست‌ كه‌ هميشه‌ جز اندكي از بسيار را نخواهد رفت. آهسته آهسته‌ مي‌خزيد، دشوار و كُند؛ و دورها هميشه‌ دور بود.

سنگ‌پشت (لاك پشت) تقديرش‌ را دوست‌ نمي‌داشت‌ و آن‌ را چون‌ اجباري‌ بر دوش‌ مي‌كشيد. پرنده‌اي‌ در آسمان‌ پر زد، سبك و سنگ‌پشت‌ رو به‌ خدا كرد و گفت: اين‌ عدل‌ نيست، اين‌ عدل‌ نيست.

كاش‌ پُشتم‌ را اين‌ همه‌ سنگين‌ نمي‌كردي. من‌ هيچ‌گاه‌ نمي‌رسم. هيچ‌گاه.

و در لاك‌ سنگي‌ خود خزيد، به‌ نيت‌ نا اميدي...

خدا سنگ‌پشت‌ را از روي‌ زمين‌ بلند كرد. زمين‌ را نشانش‌ داد. كُره‌اي‌ كوچك بود و گفت: نگاه‌ كن، ابتدا و انتها ندارد. هيچ كس‌ نمي‌رسد!

چون‌ رسيدني‌ در كار نيست. فقط رفتن است. حتي اگر اندكي و هر بار كه‌ مي‌روي، رسيده‌اي و باور كن‌ آنچه‌ بر دوش‌ توست، تنها لاكي‌ سنگي‌ نيست، تو پاره‌اي‌ از هستي‌ را بر دوش‌ مي‌كشي؛ پاره‌اي‌ از مرا.

خدا سنگ‌پشت‌ را بر زمين‌ گذاشت. ديگر نه‌ بارش‌ چندان‌ سنگين‌ بود و نه‌ راه ها چندان‌ دور. سنگ‌پشت‌ به‌ راه‌ افتاد و رفت، حتي‌ اگر اندكي و پاره‌اي‌ از «او» را با عشق‌ بر دوش‌ مي كشيد.

اگر اراده برد را داشته باشي به نيمي از كاميابي نائل گشته اي .حال اگر چنين اراده اي را نداشته باشي، نيمي از سرخوردگي را كسب كرده اي) ديويد آمبروز(

 

نوشته شده توسط مامان بزرگ | ۲۶ شهريور ۱۳۸۸ ساعت ۰۸:۱۴:۲۹ | آرشيو نظرات (0)

گفت ما را هفت وادي در ره است

چون گذشتي هفت وادي، درگه است /  وا نيامد در جهان زين راه كس / نيست از فرسنگ آن آگاه كس / چون نيامد باز كس زين راه دور / چون دهندت آگهي اي ناصبور؟ / چون شدند آن جايگه گم سر به سر / كي خبر بازت دهد اي بي خبر؟ / هست وادي طلب آغاز كار / وادي عشق است از آن پس ، بي كنار / پس سيم وادي است آن معرفت / پس چهارم وادي استغنا صفت / هست پنجم وادي توحيد پاك / پس ششم وادي حيرت صعبناك / هفتمين وادي فقر است و فنا / بعد از اين روي روش نبود تو را / در كشش افتي روش گم گرددت / گر بود يك قطره قلزم گرددت

 

وادي اول: طلب

 

ملك اينجا بايدت انداختن

ملك اينجا بايدت در باختن

در ميان خونت بايد آمدن

وز همه بيرونت بايد آمدن

چون نماند هيچ معلومت به دست

دل ببايد پاك كردن از هرچه هست

چون دل تو پاك گردد از صفات

تافتن گيرد ز حضرت نور ذات

 

وادي دوم: عشق

 

كس درين وادي بجز آتش مباد

وان كه آتش نيست عيشش خوش مباد

عاشق آن باشد كه چون آتش بود

گرم رو و سوزنده و سركش بود

عاقبت انديش نبود يك زمان

دركشد خوش خوش بر آتش صد جهان

 

وادي سوم: معرفت

 

چون بتابد آفتاب معرفت

از سپهر اين ره عالي صفت

هر يكي بينا شود بر قدر خويش

بازيابد در حقيقت صدر خويش

سر ذراتش همه روشن شود

گلخن دنيا بر او گلشن شود

مغز بيند از درون نه پوست او

خود نبيند ذره اي جز دوست او

 

وادي چهارم: استغنا

 

هفت دريا يك شَمَر اينجا بود

هفت اخگر يك شرر اينجا بود

هشت جنت نيز اينجا مرده اي است

هفت دوزخ همچون يخ افسرده اي است

 

وادي پنجم: توحيد

 

رويها چون زين بيابان دركنند

جمله سر از يك گريبان بركنند

گر بسي بيني عدد، گر اندكي

آن يكي باشد درين ره در يكي

چون بسي باشد يك اندر يك مدام

آن يك اندر يك ، يكي باشد تمام

 

وادي ششم: حيرت

 

مرد حيران چون رسد اين جايگاه

در تحير ماند و گم كرده راه

گر بدو گويند "مستي يا نه اي؟

نيستي گويي كه هستي يا نه اي؟

در مياني يا بروني از ميان؟

بركناري يا نهاني يا عيان؟

فانيي يا باقيي يا هردويي؟

يا نه اي هر دو ، تويي يا نه تويي؟"

گويد: "اصلا مي ندانم چيز من

وان "ندانم" هم ندانم نيز من

عاشقم اما ندانم بر كيم

نه مسلمانم نه كافر پس چيم

ليكن از عشقم ندارم آگهي

هم دلي پر عشق دارم هم تهي"

 

وادي هفتم: فقر و فنا

 

بعد از اين وادي فقر است و فنا

كي بود اينجا سخن گفتن روا

عين وادي فراموشي بود

گنگي و كري و بيهوشي بود

 

نوشته شده توسط مامان بزرگ | ۲۶ شهريور ۱۳۸۸ ساعت ۰۸:۱۳:۳۸ | آرشيو نظرات (0)

 http://www.iranelectshop.com

http://www.iranelectshop.com

 http://www.iranelectshop.com

http://www.iranelectshop.com

 http://www.iranelectshop.com

http://www.iranelectshop.com

 

 

نوشته شده توسط مامان بزرگ | ۲۶ شهريور ۱۳۸۸ ساعت ۰۸:۱۱:۵۶ | آرشيو نظرات (0)

 

نوشته شده توسط مامان بزرگ | ۱۱ شهريور ۱۳۸۸ ساعت ۰۸:۰۷:۳۳ | آرشيو نظرات (1)

دكتر علي شريعتي در سال 1312 در روستاي مزينان از حوالي شهرستان سبزوار متولد شد. اجداد او همه از عالمان دين بوده اند.... پدر پدر بزرگ علي، ملا قربان علي، معروف به آخوند حكيم، مردي فيلسوف و فقيه بود كه در مدارس قديم بخارا و مشهد و سبزوار تحصيل كرده و از شاگردان برگزيده حكيم اسرار (حاج ملاهادي سبزواري) محسوب مي شد. پدرش استاد محمد تقي شريعتي (موسس كانون حقايق اسلامي كه هدف آن «تجديد حيات اسلام و مسلمين» بود) و مادرش زهرا اميني زني روستايي متواضع و حساس بود. علي حساسيت هاي لطيف انساني و اقتدار روحي و صلاحيت عقيده اش را از مادرش به وديعه گرفته بود. علي به سال 1319 در سن هفت سالگي در دبستان ابن يمين، ثبت نام مي كند، اما به دليل بحراني شدن اوضاع كشور ـ تبعيد رضا شاه و اشغال كشور توسط متفقين ـ  خانواده اش را به ده مي فرستد و پس از برقراري آرامش نسبي در مشهد علي و خانواده اش به مشهد باز مي گردند. پس از اتمام تحصيلات مقدماتي در 16 سالگي سيكل اول دبيرستان (كلاس نهم نظام قديم) را به پايان رساند و وارد دانشسراي مقدماتي شد. در سال 31، اولين بازداشت علي كه در واقع نخستين رويارويي مستقيم وي با حكومت و طرفداري همه جانبه او از حكومت ملي بود، واقع  شد. در همين زمان يعني 1331 وي كه در سال آخر دانشسرا بود به پيشنهاد پدرش شروع به ترجمه كتاب ابوذر (نوشته عبدالحميد جوده السحار) مي كند.

 در اواسط سال 1331 تحصيلات علي در دانشسرا تمام شد و پس از مدتي شروع به تدريس در مدرسه كاتب پور احمدآباد كرد و همزمان به فعاليت هاي سياسيش ادامه داد. كتاب «مكتب واسطه» نيز در همين دوره نوشته شده است. در سال 1334 پس از تاسيس دانشكده علوم و ادبيات انساني مشهد وارد آن دانشكده شد. در دانشكده مسئول انجمن ادبي دانشجويان بود در همين سال هاست كه آثاري از اخوان ثالث مانند كتاب ارغنون (1330) و كتاب زمستان (1335) و آخر شاهنامه (1328) به چاپ رسيد و او را سخت تحت تاثير قرار داد. در اين زمان فعاليت هاي سياسي ـ اجتماعي شريعتي در نهضت (جمعيتي كه پس از كودتاي 28 مرداد توسط جمعي از مليون خراسان ايجاد شده كه علي شريعتي يكي از اعضا آن جمعيت بود). آشنايي او با خانم پوران شريعت رضوي در دانشكده ادبيات منجر به ازدواج آن دو در سال 1337 مي گردد و پس از چند ماه زندگي مشترك به علت موافقت با بورسيه تحصيلي او در اوايل خرداد ماه 1338 براي ادامه تحصيل راهي فرانسه مي شود. در طول دوران تحصيل در اروپا علاوه بر نهضت آزاديبخش الجزاير با ديگر نهضتهاي ملي افريقا و آسيا، آشنايي پيدا كرد و به دنبال افشاي شهادت پاتريس لومومبا در 1961 تظاهرات وسيعي از سوي سياهپوستان در مقابل سفارت بلژيك در پاريس سازمان يافته بود كه منجر به حمله پليس و دستگيري عده زيادي از جمله دكتر علي شريعتي شد. دولت فرانسه كه با بررسي وضع سياسي او، تصميم به اخراج وي گرفت اما با حمايت قاضي سوسياليست دادگاه، مجبور مي شود اجراي حكم را معوق گذارد. وي در سال 1963 با درجه دكتري يونيورسيته فارغ التحصيل شد و پس از مدتي او به همراه خانواده و سه فرزندش به ايران بازگشت و در مرز بازرگان توسط مأموران ساواك دستگير شد.

 پس از بازگشت از اروپا

پس از پنج سال تحصيل و آموختن و فعاليت سياسي، در اروپا، بازگشت به فضاي راكد و بسته جامعه ايران و آن هم تدريس در دبيرستان بسيار رنج آور بود، سال بعد (وي) پس ازقبولي در امتحان به عنوان كارشناس كتب درسي به تهران منتقل مي شود و با آقايان برقعي و باهنر و دكتر بهشتي كه از مسئولين بررسي كتب ديني بودند، همكاري مي كند. ترجمه كتاب «سلمان پاك» اثر پروفسور لوئي ماسينيون حاصل تلاش او در اين دوره است. از سال 1345 او به استاديار رشته تاريخ در دانشكده مشهد استخدام مي شود. موضوعات اساسي تدريس او را مي توان به چند بخش تقسيم كرد: تاريخ ايران، تاريخ و تمدن اسلامي و تاريخ تمدن هاي غير اسلامي.

از همان آغاز روش تدريس، برخوردش با مقررات متداول در دانشكده و رفتارش با دانشجويان، او را از ديگر استادان متمايز مي كرد. چاپ كتاب اسلام شناسي و موفقيت درس هاي دكتر علي شريعتي در دانشكده مشهد و ايراد سخنراني هاي او در حسينيه ارشاد در تهران موجب شد كه دانشكده هاي ديگر ايران از او تقاضاي سخنراني كنند اين سخنراني ها از نيمه دوم سال 1347 آغاز شد. مجموعه اين فعاليت ها مسئولين دانشگاه را بر آن داشت كه  ارتباط او با دانشجويان را قطع كنند و به كلاس هاي وي كه در واقع به جلسات سياسي ـ فرهنگي بيش تر شباهت داشت، خاتمه دهند. در پي اين كشمكش ها و دستور شفاهي ساواك به دانشگاه مشهد كلاس هاي درس او، از مهرماه 1350، رسماً تعطيل شد. از اواخر آبان ماه 51 بخاطر سخنراني هاي ضد رژيم، زندگي مخفي وي آغاز شد و پس از چند ماه زندگي مخفي در مهرماه سال 1352 خود را به ساواك معرفي كرد كه تا 18 ماه او را در سلول انفرادي زنداني كردند؛ كه نهايتاً در اواخر اسفند ماه سال 53 او از زندان آزاد مي شود و بدين ترتيب مهم ترين فصل زندگي اجتماعي و سياسي وي خاتمه مي يابد. در اين دوران كه مجبور به خانه نشيني بود؛ فرصت يافت تا به فرزندانش توجه بيش تري كند. در سال 55، با فرستادن پسرش (احسان) به خارج از كشور فرصت يافت تا مقدمات برنامه هجرت خود را فراهم كند. دكتر شريعتي نهايتا در روز 26 ارديبهشت سال 1356 از ايران، به مقصد بلژيك هجرت كرد و پس از اقامتي سه روزه در بروكسل عازم انگلستان شد و در منزل يكي از بستگان نزديك همسر خود اقامت گزيد و پس از گذشت يك ماه در 29 خرداد همان سال به نحو مشكوك درگذشت و با مشورت استاد محمد تقي شريعتي و كمك دوستان و ياران او از جمله شهيد دكتر چمران و امام موسي صدر در جوار حرم مطهر حضرت زينب (س) در سوريه به خاك سپرده شد.

عكس اول مراسم ازدواج دكتر و عكس دوم مزار ايشان است.

 http://www.iranelectshop.com

 http://www.iranelectshop.com

 

نوشته شده توسط مامان بزرگ | ۱۱ شهريور ۱۳۸۸ ساعت ۰۸:۰۵:۲۶ | آرشيو نظرات (0)

[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ]

   


تمام حقوق متعلق به نگین بلاگ است